گفت و گو

سخنگوی شورای اسلامی برزک و شورای اسلامی شهرستان کاشانم ولی اینجا وبلاگ شخصی من است

شنبه 14 آذر‌ماه سال 1394 ساعت 11:55 ب.ظ

همه چیز مهیا برای آتش اعتیاد

همه چیز مهیا برای آتش اعتیاد
بررسی عوامل گرایش جامعه به مواد مخدر
پدرش بسوزد رفیق ناب. اولین سیگار را دستم داد. اعتماد به نفسِ پایین مانع مقاومت شد. نوجوانی بود دیگر. خطرناک ترین دوران زندگی. بین کودکی و جوانی گیر کرده بودم. به دنبال هویت می گشتم. در کوچه پس کوچه های کنجکاوی و تحرک حیران بودم. از نق و نوق خانواده خسته شدم. دلم می خواست با هرچه می گویند مخالفت کنم. باید خودم را ثابت می کردم. دست خودم نبود. مثل خروس جنگی شده بودم. پرخاش نعنای روش آش رفتارم شد. می گفتند چقدر ضد اجتماعی شده ای. وقتی سیگار بین دو انگشت دستانم نشست تشخص در وجودم پر زد و اوج گرفت. گویی روی ابرها راه می رفتم و همه ی آدم ها زیرپایم بودند.
گویی قرار است همه کاسه و کوزه های اعتیاد بر سر رفیق شکسته شود. اعتیادی که یک بیماری زیست شناختی، روان شناختی و اجتماعی است. در علل و عوامل آن حرف های بسیار زده شده است. می گویند عوامل مخاطره آمیز فردی و محیطی و اجتماعی دارد. استعداد ارثی ، دوره نوجوانی ، صفات شخصیتی و اختلال های روانی را از عوامل فردی دانسته و نگرش نسبت به مواد و موقعیت های مخاطره آمیز مثل ترک تحصیل ، بی سرپرستی و تأثیر مثبت مواد بر فرد را اضافه کرده اند.
نگرش مثبت به مواد عامل تعیین کننده ای است. می گویند خوب است ، کیف مان کوک می شود ، روانمان حال می آید با کشیدن نخی سیگار که سراغش می رویم. افرادی که نگرش ها و باورهای مثبت و یا خنثی به مواد مخدر دارند، احتمال مصرف و اعتیادشان بیش از کسانی است که نگرش های منفی دارند. این نگرش های مثبت معمولاً عبارتند از: کسب بزرگی و تشخُص ، رفع دردهای جسمی و خستگی، کسب آرامش روانی، توانایی مصرف مواد بدون احتمال بروز به اعتیاد
شاید همه اینها توجیه بعد از عمل است. حال که در گرداب بی حاصل گرفتار آمده ایم چاره ای جز این نداریم. خیلی از سیگاری ها را دیده ام که از کشیدن آن در جلوی جمع پرهیز دارند. نوعی شرم و خجالت باعث می شود سیگار را  بین انگشت سبابه و شست نگاه داشته و به طرف داخل دست پنهان دارند. چشم ها اطراف را پاییده و در خفا کامی – به تعبیر خودشان – از آن برگیرند.
نمی دانم اگر شخصیت کودک در خانواده ای مهربان و صمیمی قرص و محکم گردد آنگاه حوادثی مانند از دست دادن نزدیکان یا بلایای طبیعی ناگهانی می تواند منجر به واکنش های حاد روانی شود. تا در این حالت فرد برای کاهش درد و رنج و تطبیق با آنان خود را متقاعد کند که بی خانمانی خود در سایه پناه بردن به مواد بجوید؟
خانواده اولین مکان رشد شخصیت ، با الگوهای رفتاری فرد است. خانواده علاوه بر این که، محل حفظ و رشد افراد و کمک به حل استرس و آسیب شناسی است، منبعی برای شکل گیری تنش و اختلال می باشد. ناآگاهی والدین و ارتباط ضعیف والدین و کودک فقدان انضباط در خانواده، خانواده متشنج یا آشفته و از هم گسیخته احتمال ارتکاب به انواع بزهکاری ها مانند سوء مصرف مواد هستند باعث می شوند فرزندان با الگو برداری از رفتار آنان مصرف مواد را یک رفتار بهنجار تلقی و رفتار مشابهی پیشه کنند.
اجتماع از حلقه های متعدد و گسترده ای هویت می گیرد که رفتار فرد بر اساس آن متجلی می گردد. خانواده، اقتصاد ، کار ، تفریح ، اصول اخلاقی و خیلی چیزهای دیگر حلقه های پیوسته ای این ارتباط اجتماعی می باشند. به طور قطع و یقین ناهنجاری را نمی تواند به صورت مشخص در یکی از این حلقه ها نشاند اگرچه هرکدام از اینها ، از خانواده گرفته و دوست و رفیق بر شکل گیری رفتار به خودی خود بی تأثیر نیست.
بعضی از دوستی ها، صرفاً حول محور مصرف مواد شکل می گیرد. نوجوانان به تعلق به یک گروه نیازمندند و اغلب پیوستن به گروه هایی که مواد مصرف می کنند، بسیار آسان است. هرچند پیوند فرد با خانواده، مدرسه و اجتماعات سالم کمتر باشد، احتمال پیوند او با این قبیل گروه ها بیشتر است.
چیزی که بیش از هرچیز در این خصوص خودنمایی می کند هوش هیجانی در افراد دارای سوء مصرف مواد است. بر اساس تعریف گلمن هوش هیجانی عبارت است از توانایی هایی مانند این که فرد بتواند انگیزه ی خود را حفظ کرده درمقابل ناملایمات پایداری کند. تکانش های خود را کنترل کند و کامیابی را به تعریق بیندازد، حالات روحی خود را تنظیم کند و نگذارد پریشانی خاطر قدرت تفکر او را خدشه دار سازد، با دیگران همدلی نماید و کامیابی را به تعویق بیندازد، همه ی این ها آن چیزی است که تحت عنوان هوش هیجانی مورد بررسی قرار می گیرد.
شواهد بسیاری ثابت می کنند، افرادی که مهارت های هیجانی دارند یعنی کسانی که احساسات خود را به خوبی می شناسند و آن را هدایت می کنند و احساسات دیگران را نیز درک و به طرز اثربخشی با آن برخورد می کنند. در هر حیطه ای از زندگی ممتازند، خواه در روابط صمیمی و عاطفی باشد و خواه درفهم قواعد ناگفته ای که در خط مشی سازمانی، به پیشرفت می انجامند. افرادی که مهارت های عاطفی شان به خوبی رشد یافته در زندگی خویش نیز خرسند و کارآمد هستند و عاداتی فکر در اختیار دارند که موجب می گردد آن ها افرادی مولد و کارآمد باشند.
یافته های اصلی از مطالعات مربوط به افراد با هوش هیجانی بالا نشان می دهد که این افراد احساسات خود را به طور مستقیم بیان می کنند، از ابراز احساسات خود نمی ترسند ، روابط غیرکلامی را درک می کنند، احساس های خود را به صورت عقلانی بیان می کنند . کاری که در نظر دارند انجام می دهند، وابسته به دیگران نیستند ، انتظار موفقیت دارند، به احساس های دیگران احترام می گذارند و از روی ترس و نگرانی اقدام به انجام دادن کاری نمی کنند. ویژگی های این افراد ، ابتکار ، درستی، تمرکز ذهن، آرام ، مهربان ، استقلال ، قدردانی، توانایی برقراری ارتباط و همدلی است.
فرض بر آن گذاشته شده است که هرچه سطح هوش هیجانی بالاتر باشد، میزان اختلالات رفتاری کاهش خواهد یافت.  افراد دارای سوء مصرف مواد با عدم شناخت صحیح از عواطف و احساسات خویش توانایی اتخاذ رفتارهای صحیح ، منطقی و مبتنی بر واقعیت را از دست می دهند، از سوی دیگر این افراد در به کار بردن درست هیجان ها نیز مشکل دارند. قدرت کنترل احساسات خود است که بر حس خودآگاهی متکی است. افرادی که به لحاظ این توانایی ضعیف اند. دائماً با احساس نا امیدی و افسردگی دست به گریبان هستند . مشاهدات بالینی نشان داده است، افراد دارای اعتیاد، هیجان های خود را در موقعیت های نادرست و به شیوه ای غیرمنطقی بروز می دهند.
خویشتن داری عاطفی یعنی به تأخیر انداختن کامرواسازی و فرو نشاندن تکانش ها که زیربنای تحقق هر پیشرفتی است. واضح است که افراد دارای اعتیاد، به خاطر فقدان توانایی خویشتن داری عاطفی به هنگام وسوسه مواد به راحتی تسلیم آن شده و اقدام به مصرف می کنند. به همین دلیل است که در این افراد تلاش های بسیار اما ناموفق برای ترک مواد مشاهده می شود.
مؤلفه های دیگر هوش هیجانی نیز که عبارتند از شناخت عواطف دیگران و حفظ ارتباط های خود با دیگران در افراد دارای سوء مصرف مواد، دارای نقص است، همدلی، احساس «مهارت انسانی» است. افرادی که از همدلی بیشتری برخوردارند، به علایم اجتماعی ظریفی که نشان دهنده نیازها یا خواسته های دیگران است، توجه بیشتری نشان می دهند. توانایی های از این دست سبب می شوند محبوبیت، رهبری و اثربخشی بین فردی افزایش یافته و افراد در کنش های متقابل اجتماعی به خوبی عمل کنند و تبدیل به «ستاره های اجتماعی» شوند. در مقابل افراد دارای اعتیاد همیشه نقشی منفعل بر عهده دارند. آن ها درمیان جامعه محبوبیتی ندارند و در تعامل های اجتماعی با سایرین توانایی برقراری رابطه همدلانه و ایجاد رابطه ی عمیق را ندارند.
* مطالب و تعاریف این مقاله را از  کتاب اعتیاد – سبب شناسی و درمان ثریا اسلام دوست به امانت گرفتم.

برچسب‌ها: اعتیاد، روان شناسی
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :